X
تبلیغات
رایتل

مهاجرت فقط رفتن نیست !! قسمت ۲ !!

1390/05/26 ساعت 01:21

همه نگرانی هایی که این چند وقت گفتید درست و به جا هست و هیچ کسی نمی تونه بگه نه نگران نباشید ..و برای خیلی هاش هم چاره ای نیست جز صبر . انعطاف پذیری و تلاش مضاعف ..

اما چی کار می شه کرد که این نگرانی های و ریسک ها به حداقل برسه ..

- به نظرم کسی که به فکر مهاجرت هست و در نهایت قصد داره از ایران بره باید از روزی که این تصمیمش قطعی شد از همون ایران خرج های الکی رو از زندگیش حذف کنه .. و شروع کنه به قول اینوری ها به Saving .. اینجوری برای خودش این بازه زمانی رو که ممکنه کار پیدا نکنه و باید از جیب بخوره رو بیشتر می کنه و قاعدتا ارامش بیشتری داره .. راستش ما ایرانی ها هممون بسیار اصراف کار و تجملی هستیم .. واسه همین هم جا برای Save کردن زیاد داریم .. 

- یکی از مسائل اساسی کار هست. راستش قطعا از مهمترین هاست چون سرمایه زندگی می شه. اگر در شرایط متوسط بد بخواهیم حساب کنیم شاید برای یه نفر حدود ۵-۶ ماه طول بکشه کار پیدا کنه پس بهترین کار اینه که اولا یه سرمایه و یا ذخیره خوبی با خودت داشته باشه و در ضمن امادگی یه زندگی ساده رو برای چند وقت پیدا کنه. اما در کنار اینها باید این رو هم در نظر گرفت که همیشه می شه از کارهای ساده تر و پیش پا افتاده تر شروع کرد و اینکه اگر از هرکاری شروع کنی شان ادم پایین میاد و یا اگر بخوای برای کار حرفه ای خودت اقدام کنی برات بد می شه از فکرتون بیرون کنید.

براتون چند تا مثال خوب می زنم. من کسی رو می شناسم که وقتی از ایران رفت برای مدتی کار پیدا نکرد و اولین کارش توی یه میوه فروشی بود. این چند تا مزیت داشت. یک برای زبان .. که در واقع می تونم بگم کاری که با مشتری سر و کار داره بهترین کلاس زبان هست براتون و به صورت معجزه اسایی راه اتون می اندازه. دوم برای روحیه اتون. هرچی مشغول تر باشید کمتر وقت می کنید به ریسک ها و گذشته و اینده فکر کنید.سوم اینکه همیشه از اولین کار کلی دوست و اشنا پیدا می کنید و حتی بعد از چند ماه می بینید کلی دوست از ملیت های مختلف دارید. .. با اولین کار همیشه با سیستم های بانکی. مالیاتی. شهرداری. نحوه ارتباطات و غیره اشنا می شید و اگر این کار حتی یه کار ساده باشه بهتون اعتماد به نفس می ده برای شغل های بعدی که قراره جدی تر بشه ..

همیشه یادتون باشه چیزهای جدید یاد بگیرید. مثلا اینکه شما بلدید خیاطی کنید .. یا بلدید کامپیوتر درست کنید و یا مثلا کیک بپزید و یا توی نجاری استعداد دارید رو فراموش نکنید.. گاهی می بینید اون سرگرمی ها براتون اینجا می شه شغل اصلی و خیلی هم ازش لذت می برید و درامد خوبی هم دارید ..

فرد دیگه ای رو می شناسم که کار شبکه های کامپیوتری انجام می داد و تجربه خوبی داشت و مدت ۲ سال توی پمپ بنزین کار می کرد تا تونست کاری رو که دوست داره با حقوق عالی پیدا کنه و یا یکی از دوست های دیگه خودم که حرفه ای در کارهای شبکه های کامپیوتری بود مدت ۲ سال توی شرکت خدمات سونی گوشی موبایل تعمیر می کرد و الان همون کاری رو که دوست داره با حقوق خوب پیدا کرده ... خلاصه ناامیدی و ترس چیزی رو درمان نمی کنه اگر به هدفتون مطمئن هستید.

اینکه درامد و پست خوبی رو به دست بیارید باید بگم کاملا ربط به خودتون داره. توی ایران اصولا اگر بهتر چشم و ابرو نازک کنی و یا دوست و اشنا داشته باشی هم حقوق خوب می گیری و هم مقام بهتر اما اینجا هرچی بهتر تلاش کنی و کارت خوب باشه امتیاز می گیری. به نظرم این سیستم درست تر هست پس نباید خیلی هم ناامید بود ..

..

تنهایی و دوری بچه ها از خانواده خودش مساله مهمی هست و اخر اخرش هیچ کسی مثل خانواده نمی شه .. اما خوب از طرفی همه اونهایی که اینجا میان از هرجای دنیا که باشند همین رو تجربه می کنند و اینجاست که دوست خوب پیدا کردن خیلی موثر هست ..


یه چیز جالبی که من کشف کردم اینه که اینهمه از اختلاف فرهنگی حرف می زنیم باید بگم اونقدر هم تو ذوق زن نیست. ایرانی های الان اونقدر دیگه سنتی و متفاوت فکر نمی کنن و با فرهنگ روز دنیا خیلی نزدیک تر هستند تا مثلا هندی ها و چینی ها و پاکستانی ها و غیره .. وقتی با ادم ها از کشورهای مختلف دوست بشید می بینید که چقدر نزدیک فکر می کنید و بیشتر از اینکه از تفاوت های فرهنگی اتون بگید و حرف بزنید از شباهت هاتون حرف خواهید زد ..


همیشه شنیدیم که می گن این خارجی های خانواده دوست نیستند و بچه ها از سن ۱۶ سالگی می ذارن می رن و غیره .. اما اونچه من اینجا دیدم خیلی متفاوت بود .. راستش خیلی از چیزهایی که توی ذهنمون رفته و شده مبنای تصمیمات و قضاوت هامون رو باید پاک کنیم و بذاریم تجربه و واقعیت دوباره اونها رو بسازه .. انسان ها همه جای دنیا انسان هستند .. مادر همیشه یک مادر هست و فرزند همیشه علاقه و وابستگی های خودش رو داره هرچند اگر بتونه از ۱۶ سالگی روی پای خودش وایسه و کار کنه و زندگیش رو خودش اداره کنه .. درست این ارتباط ممکنه از این سر دنیا تا اون سر دنیا متفاوت باشه اما اگر یک دلیل داشته باشه در سن ۴۰ سالگی یا ۳۵ سالگی وقتی همه چیز توی کشور خودمون بر وفق مراده و تازه رو غلطک افتاده مهاجرت کنیم اینده بچه ها هست .. 

..

فقط یه چیزی بگم .. این راه اونقدر که می ترسیم تاریک نیست .. این فقط خود ترسه که چشمام ون رو بسته تا فقط تاریکی ببنیم .. 

یه پست کوتاه هم گذاشتم تو وبلاگ خودم اگر خواستید از لحاظ احساسی این ترس رو ببینید .. 

سپیده

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
ما اینجا نظرات و تجربیات شخصی خود را به اشتراک می گذاریم این اطلاعات به هیچ وجه جنبه پیشنهاد و یا توصیه ای ندارد و نویسندگان هیچگونه مسئولیت قانونی برای مطالب بیان شده ندارند