X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

بی هیچ منتی ...

1391/04/07 ساعت 04:40

داشتم خاطراتم را با این وبلاگ ورق می زدم .. اولین بار بهمن سال 89 بود که نوشتم .. پست های کوتاه .. سرراست .. حتی گاهی کوتاه تر از پاسخ کامنت های این اواخر بود پست ها .. کامنت هایمان نهایتا 8 تا بود و شاید متوسط 4-5 تا .. وقتی پست مشهور "20 دلیل برای اینکه به نیوزلند مهاجرت نکنیم" رو ناصر نوشت و جوابیه "20 دلیل برای اینکه به نیوزلند مهاجرت کنیم" در جواب نوشته شد فکر کنم خواننده هامون دیگه نتونستن بیان و برن و کامنت نذارن و نوشته های بعدی رو دنبال نکنند ..   

یادم نمی ره چقدر به در و دیوار خوردم تا یه منبع برای سوالات مصاحبه پیدا کردم .. چقدر فروم ثبت نام کردم و چقدر مزخرف خوندم تا چند تا خط به درد بخور از توش در اومد .. جدول درست کردم که پروسه مهاجرت برای همه شفاف شه .. کسی اگر دیر جواب گرفته بره پیگیری کنه .. کسی اگر چیزی می دونه دست یکی دیگه رو هم بگیره . . شایدم جدول برامون مثل یه تشویق بود .. یه دلگرمی که وقتی نگاه می کردیم و میدیدم یه مرحله رفتیم جلو از این همه راه رفته و انتظار خسته نشیم .. بگذریم که حالا شده جدول قدیم .. 

اونقدر هرچی به ذهنم رسیده بود و تجربه کرده بودم سریع منتقل کردم توی سایت که شاید این اواخر موضوع کم میاوردم .. هر موضوع جدیدی که پیدا می کردم مثل بچه ها ذوق می کردم که می تونم یه کلمه دیگه با بقیه به اشتراک بگذارم ..  

همیشه می دونستم یه قسمت سخت قضیه اینه که شاید خیلی ها که هنوز توی مسیر هستند و نرسیدن اینجا .. فکر کنن خیلی از اطلاعات تا وقتی نرسیدن دونستنش براشون لازم نیست اما همیشه اعتقاد داشتم همیشه قسمتی از رسیدن به هدف؛ چشم برنداشتن از اونه .. اگر بدونی چی منتظرته ..اگر تجسم کنی زندگی جدیدت رو .. اگر تاریکی ها ,ندونستن ها, ترس ها و شک ها بریزه اونوقت قدم ها سریع تر برداشته می شه , راه ها هموارتر می شه .. و چون مطمئن بودم همتون یه روز می رسید به خط اخر پروسه مهاجرت و پا می ذارید تو دنیای جدید غربت سعی کردم کم نذارم و هرچی تجربه کرده بودم رو خط به خط منتقل کنم ..  

خیلی جاها خودم سرم به سنگ خورد گفتم شما این بلا سرتون نیاد.. خیلی روزها خودم هیچ جوابی برای بعضی سوالهام نداشتم گفتم شما بی جواب نمونید .. خیلی وقت ها تنها موندم گفتم شما تنها نمونید .. نمی دونم .. برای من اینجا فقط یه صفحه نبود برای نوشتن و برای پرکردن وقت های خالی ام ..جایی بود برای ارتباط با ادم هایی که شاید یه روز بهترین دوستت بشن .. و همیشه امیدوار بودم برای اونها هم همین طور باشه ..  

حالا هم نمی خوام بگم نیستم .. دستتون رو نمی گیرم .. اگر سوال کنید جواب نمی دم .. اما واقعیتش حسی دارم که خوب نیست .. قابل توصیف نیست اما دلسرد کننده است .. یه حس تنهاییه .. یه حس انگار که هر روز تو گوشم می گه: خوب ! نوشتی که نوشتی .. دستت نکرده .. که چی !! می خواستم فقط بگم من بی دریغ نوشتم .. بی هیچ منتی .. همین ..  

و در اخر اینکه قول نمی دم بازم بنویسم .. باور کنید این جمله رو با بغض نوشتم .. اما با یه نفس عمیق قورتش دادم .. 

دوستتون دارم .. موفق باشید

سپیده

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
ما اینجا نظرات و تجربیات شخصی خود را به اشتراک می گذاریم این اطلاعات به هیچ وجه جنبه پیشنهاد و یا توصیه ای ندارد و نویسندگان هیچگونه مسئولیت قانونی برای مطالب بیان شده ندارند