X
تبلیغات
رایتل

روزهای اول

1391/11/27 ساعت 11:09

بچه‌های بالاخره بعد از دو روز کلنجار رفتن تونستم بر jet lag غلبه کنم و خلاصه اون ساعتی که مغزم دوست داشت نخوابم. اصلا دستکم نگیریدش. خیلی عذابتون می‌ده. من خودم سلطان خوشخوابا هستم که دارم این حرفو می زنم. 


روز اول که رسیدم اوکلند، وقتی باقی نمونده بود که بتونم کار خاصی انجام بدم. فقط کارهایی رو که از قبل مد نظر داشتم، تو فرودگاه انجام دادم. اگه از اول اولش بخوام بگم: declare کردن اشیاء و وسایل مشکوک، کنترل گذرنامه، تبدیل مقدار کمی دلار آمریکا به دلار نیوزیلند، خریدن سیمکارت و شارژ مختصر جهت شروع و احتمالا تماس با خانواده. گرفتن شاتل و رفتن به backpacker. شاتل رو از قبل هماهنگ کرده بودم. فقط شماره پیگیری اش رو دادم به راننده.  

بعد از مستقر شدن، با اینکه خیلی خیلی خسته بودم، تصمیم گرفتم برای اینکه خیر سرم نخوابم تا شب راحت بخوابم، برم یه گشتی تو شهر بزنم. این کارو کردم، اما شب اصلا نتونستم خواب راحتی داشته باشم.  

روز بعد ساعت 1 رفتم بانک.  خانمه تعجب کرد و گفت خیلی زود اومدم برای باز کردن حساب. رفتم kiwibank که هم دفتر پست هست و هم بانک وابسته به اون. تا بتونم کارهای IRD و حساب بانکی رو همزمان انجام بدم. خانمه فرمش رو داد بهم و چیزهایی رو که میخواست بهم گفت و برای روز بعد ساعت 12 برام وقت گذاشت. 

روز دوم ساعت 12 رفتم اونجا و بعد از تحویل مدارک IRD، من رو برد به مشاور مشتریان بانک معرفی کنه. من که قبل از ورود صدای مکالمه خانم کارمند رو با مشاور می‌شنیدم، ناغافل شنیدم که مشاور گفت: «بیا تو بابک جان» [؟] خلاصه با زبان شیرین فارسی گپ و گفتی داشتیم و حسابمون هم به سلامتی افتتاح شد و رفتیم دنبال کارمون. :) 

این عکس رو هم روز اول از اسکای تاور گرفتم و جای همه بچه‌های دو مهاجر رو خالی کردم. 



فقط یه عکس پانورامای جانانه گرفتم که بگم ما اینیم! جای همه‌تون خالی. :) انشاله سال دیگه همه دور هم باشیم. 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
ما اینجا نظرات و تجربیات شخصی خود را به اشتراک می گذاریم این اطلاعات به هیچ وجه جنبه پیشنهاد و یا توصیه ای ندارد و نویسندگان هیچگونه مسئولیت قانونی برای مطالب بیان شده ندارند