دو مهاجر

در این وبلاگ در مورد مهاجرت آن می خوانید. هدف باز شدن راهی برای آشنا شدن بیشتر با مهاجرت و چالشهای آن است.

دو مهاجر

در این وبلاگ در مورد مهاجرت آن می خوانید. هدف باز شدن راهی برای آشنا شدن بیشتر با مهاجرت و چالشهای آن است.

مصاحبه شغلی بدون ترس - قسمت پنجم (تحقیق راجع به شرکت: عاملی که استخدام شدگان را از غیر آنان متمایز می کند)

پی نوست 1: دوستان  مسعود. ک عزیز هم APPROVED شدن!!!. مبارکشون باشه چه سالی بشه امسال!!

پی نوشت ۲: در ادامه موفقیت های دوستان Nasser Lorestani عزیز هم APPROVED شدن!!!!. مبارکشون باشه 

پی نوشت ۳:  فرحناز خانم  عزیز هم بعد از مدت ها صبر بالاخره APPROVED شدن!!!!. مبارکشون باشه تا باشه از این پی نوشت ها!

در ابتدا بر خودم فرض می دونم از اظهار لطف و محبت همه عزیزانی که به یاد ما هستند تشکر کنم و عذرخواهی از بابت اینکه فرصت نمی کنم به کامنت ها پاسخ بدم، ولی همه کامنت ها رو میخونم و از اونها لذت می برم و قوت قلب می گیرم. آزاده جان هم که هست و من هم خیالم راحته . به امید دیدار همه عزیزان در موطن جدید.

 

کارهای بزرگ نه با قدرت زیاد، بلکه با پشتکار و استقامت انجام می شوند (Samuel Johnson)

تحقیق راجع به شرکت: عاملی که استخدام شدگان را از غیر آنان متمایز می کند

 

مصاحبه شبیه اولین قرار ملاقات است

آیا برایتان پیش آمده در اولین ملاقات خود با شخصی، وی دائما راجع به خودش و سجایای اخلاقی خودش صحبت کند و هیچ از شما نپرسد یا اساسا فرصت صحبت کردن به شما ندهد. تنها حالتی که ممکن است شما بخواهید یکبار دیگر این عزیز بزرگوار و فرهیخته J را ببینید اینه که پزشک روانشناسی باشید که دارید روی آدمهای از خود راضی تحقیق و بررسی می کنید وگرنه دیگه نمی خواید ریخت نحسش رو دوباره ببینید 

مصاحبه هم از لحاظی شبیه اولین ملاقات است. چه خوب است اگر خودتان را نسبت به طرف مقابل (در اینجا شرکت کارفرما و نه شخص مصاحبه کننده) مشتاق نشان دهید. خوب است حرفهایی بزنید که حاکی از مطلع بودن شما نسبت به شرکت آنها باشد یا مخصوصا از آنها سئوالاتی بپرسید که پیامدش بتونن پزی بدند و کیفور بشن 

 

چرا تحقیق راجع به شرکت؟

6 دلیل برای تحقیق راجع به یک شرکت یا سازمان (کوچک یا بزرگ) وجود دارد:

  1.       آیا اصلا جایی هست که به درد کار کردن شما بخورد
  2.       در آنجا به چه مهارت ها یا شغل هایی بیشتر بها داده می شود
  3.       هر چه بیشتر راجع به فرهنگ کاری و ماموریت های شرکت بدانید بهتر می توانید قابلیت ها و توانایی ها خودتون رو با اهداف و استایل کاری شرکت همراستا کنید
  4.       در پاسخ به این سئوال که "از شرکت ما چه می دانید و چرا دوست دارید اینجا کار کنید"، حرفی برای گفتن داشته باشید
  5.       با توجه به اطلاعاتی که دارید بتوانید در پایان مصاحبه سئوالات هوشمندانه از مصاحبه کننده بپرسید
  6.       مزیت نسبی در مقایسه با بقیه رقبا (کارجویان) بدست بیارید. (آخه اونا چه می دونن شرکت کیلویی چنده )

 

منابع تحقیق راجع به شرکت ها کدام است

فرض کنید راجع به شرکتی که خیلی کوچیکه و تارنمایی (همان وبسایت خودمان، پارسی را پاس بداریم J) هم نداره و یحتمل خیلی هم مخفیه میخواهید بدونید. پدر من، یکسری آدمای علاف J (نه اونقدر علاف) هستن که کارشون اینه که جیک و پیک شرکت ها رو در بیارن و بریزن رو داریه (احتمالا تو آمریکا این قضیه بیشتر رایجه). علی الحساب روش های زیر رو داشته باشید:

  •          از تارنمای شرکت
  •          تحقیق توی اینترنت
  •          از بانک های اطلاعاتی اختصاصی (و پولی)
  •          از بانک های اطلاعاتی عمومی (و مجانی)
  •          مراکزی که انواع خدمات و اطلاعات مرتبط با کار و کاریابی رو ارائه میدن (One-Stop Career Centers) (این عنوان فقط برای آمریکاست ولی معادل  و مشابه اونها در کشورهای دیگه پیدا میشه؛ مثلا Chamber of Commerce برای نیوزلند)
  •          شبکه های اجتماعی مثل لینکدین
  •          کتاب ها، مجلات و بانک های اطلاعاتی کتابخانه های عمومی
  •          کی بهتر از خود مصاحبه کننده و در طول مصاحبه
  •          یه کم به مغزتون فشار بیارید موارد دیگری هم پیدا می کنید 

 

تارنمای شرکت

آیا می دونستید که طراحی تارنمای شرکت –اینکه قدیمی باشه یا مدرن و هوشمندانه- هم میتونه کمی از شخصیت شرکت به شما بگه. آیا می تونید ماموریت و فلسفه شرکت رو ازش بکشید بیرون. اصلا اینکه چه محصولاتی می فروشه؟ چقدر بزرگه؟ کی تاسیس شده؟ مدیر عامل و دیگر مدیران کلیدی اش کیا هستند؟ آیا خانم ها هم در سلسله مراتب شرکت جایگاه خوبی دارند؟ شرکت به کدامین سو می رود؟ (به کجا میروم آخر ننمایی وطنم J) آیا قرار است محصول یا خط تولید جدیدی در شرکت رونمایی شود؟ رویکرد مشتری گرایی چطور است؟ کارمندان شرکت حالشون خوبه؟

 

ماموریت شرکت

برای اینکه بهترین نتیجه را از مصاحبه بگیرید لازم است قابلیت های خود را با ماموریت های شرکت همراستا کنید. به نمونه ای از ماموریت یک شرکت بزرگ و پیشروی اینترنتی توجه کنید:

"هدف ما ایجاد محیطی است که خلاقیت در آن مجال پیدا کند و همکاری در آن بارور شود. جایی که در آن کارمندان با مشارکت با یکدیگر محصولاتی بسازند، ادامه دهند و توسعه دهند که رهبری ما در ارائه خدمات اطلاعات محور به جامعه را تداوم بخشد"

اگر لیست خصلت های شخصی (Personal Traits) خودتون را بخاطر بیارید، می بینید که در جای جای ماموریت شرکت به برخی از این خصلت های شخصی اشاره شده است. با کمی دقت در ماموریت فوق الذکر خصلت های مورد نیاز ذیل به روشنی دیده میشن: سازنده, خود انگیزنده، خلاق، گروه گرا، مجرب در روابط بین فردی، دارای ایده های نو، مجرب در حل مشکل

 

فرهنگ کاری شرکت

منظور از فرهنگ شرکت یکسری هنجارهای رفتاری (رسمی، غیر رسمی، رقابتی، همکاری) است که در شرکت پذیرفته شده و توصیه میشه. فرهنگ کاری نکات متعددی از قبیل موارد زیر رو پوشش میده:

  •          نوع پوشش (رسمی، غیر رسمی و ...)
  •          ابزارهای ارتباطی (ایمیل، تلفن، حضوری و ...)
  •          تعامل روسا با زیر دستان و همکاران با یکدیگر
  •          استفاده از نام کوچک یا نام خانوادگی
  •          اخلاق و ساعات کاری
  •          رایج بودن یا نبودن ارتقاء
  •          رفتارهای نانوشته ای که در پذیرش اجتماهی موثرند
  •          میزان تحمل تفاوت ها
  •          میزان انتظار برای همرنگ جماعت بودن
  •          زمانی که برای گپ و گفت و تفریح در ساعات کاری مجازید
  •          ترجیحات چند فرهنگی، جنسیتی و حساسیت های روابط بین زن و مرد
  •          باز یا محرمانه بودن مدیریت
  •          امکانات جنبی

 

متمرکز کردن مهارت هایتان بر نیازهای شرکت

سری به آگهی شغلی شرکت و مهارت ها و قابلیت های مورد نیاز موقعیت شغلی مورد نظرتون بزنید. سری هم به زرادخانه مهارت ها و قابلیت های خودتون بزنید. اگر ایندو همخوانی ندارند احتمالا مجبور خواهید شد تفییری در زرادخانه خود بدهید تا تطابق بیشتری با نیازهای شرکت داشته باشد. البته حتی المکان سعی کنید به حرفهای خود شرکت اکتفا نکنید و نیم نگاهی هم به نظر دیگران، تحلیل گران، مشتری ها و غیره هم درباره شرکت داشته باشید. اگر بتونید پاسخی برای سئوالای زیر پیدا کنید، در رضایت کوتاه مدت و پایداری بلند مدت شما از کار در اون شرکت تاثیر بسزایی خواهد داشت:

    •          در مجامع عمومی آیا محلی از اعراب داره؟

    •          کارمندان چقدر باهاش مشکل دارند؟

    •  نکنه مدیر عاملش داره استعفا می کنه (واویلا )
    •  نکنه موجی از اخراج ها در پیش است؟

    بهر حال اگر بتونید در مصاحبه خودتون رو یک فرد مطلع از تاریخچه شرکت و ترجیحات و کلی چیزای دیگه نشون بدید نه تنها به عنوان یک کاندید آماده بلکه به عنوان یک آدم باهوش، قابل اطمینان، سخت کوش و کلی چیزای دیگه (غیر از اون یکی چیزای دیگه ) شناخته می شوید. اصلا همین که راجع به شرکت اطلاعات داشته باشید کلی از استرس و اضطراب شما در مصاحبه کم می کنه. کم چیزیه؟

    23 چیزی که در اولین ماه اقامتم در نیوزیلند یاد گرفتم! (قسمت دوم)

     

     پی نوست 1: دوستان  لارا عزیز اولین نتیجه درخشان سال ۲۰۱۴ رو رقم زد و APPROVED شد!!!!. مبارکشون باشه

    پی نوشت ۲: در ادامه موفقیت های دوستان لیلا عزیز هم APPROVED شد!!!!. مبارکشون باشه 


    9- اجاره خونه اینجا هفتگی پرداخت میشه نه ماهیانه!

                           چیزی که در بدو ورودم به نظرم خیلی عجیب اومد این بود که توی تبلیغات خونه، اجاره ها هفتگی اعلام شده بود. شاید در نگاه اول برای ما که همه چیز رو ماهیانه پرداخت می کنیم عجیب بیاد ولی به نظر من حداقل این حسن رو داره که اینطوری اجاره بالای خونه در نیوزیلند در نگاه اول خیلی زیاد به نظر نمیاد.

          

     10- فرهنگ رستورانی در نیوزیلند!

          بار اولی که رفتم یه رستوران درست و حسابی توی نیوزیلند چند تا نکته جالب یاد گرفتم.  اول از همه اینکه کیفیت غذا در اینور دنیا خیلی خوبه. تعداد رستوران های با کیفیت زیادی اینجا وجود دارن. قسمت جالب قضیه وقتی بود که غذامون تموم شد. هرچی نشستیم و صبر کردیم هیچ کس برامون صورت حساب رو نیاورد. بعد از کلی صبر کردن و تلاش برای اینکه توجه یکی از گارسون ها رو به خودم جلب کنم متوجه شدم که اینجا رسم اینه که کسی صورت حساب نمیاره و باید پاشی بری در صندوق پول بدی.


     

      11- اگه بخوای یه پارچ آب هم بگیری داستان همینطوریه!

    در مورد آب خوردن توی رستوران هم داستان مثل صورت حسابه. اگه آب بخوای معمولاً یا باید بری از آبخوری که گوشه رستوران گذاشتن استفاده کنی یا اینکه پاشی بری و درخواست یه پارچ آب کنی. هنوزم تصمیم نگرفتم که از این قضیه خوشم میاد یا نه. یه جورایی خود درگیری دارم. چون بعضی وقت ها، حس تنبلی بر من غلبه می کنه و اونوقته که از این فرهنگ خوشم نمیاد. یه وقتهایی هم از اینکه آدم استقلال داره هر وقت خواست بره پول بده و هروقت آب خواست بره بخوره خوشم میاد. به اینها می گن مشکلات مردم در کشورهای پیشرفته!!!!



    ادامه مطلب ...

    مصاحبه شغلی بدون ترس - قسمت چهارم (گزاره های Q: اسلحه مخفی شما)

    هر یک از ما توانمندی های منحصر بفردی داریم که در انتظار تحقق هستند (George H. Bender)

    گزاره های Q: اسلحه مخفی شما

     

    اگرچه هر آنچه در فصل قبل گفته شد تا حدی سخت به نظر میرسد ولی برگ برنده و گام اساسی و ضروری است که شما را از رقبا جلو میندازد. این فصل به این می پردازد که چگونه از این لیست از مهارت ها، ابزار موثری در قالب جملات کوتاه، پر مغز، قابل بخاطر سپردن و متقاعد کننده بسازید که آنها را گزاره های Q می نامیم.

     

    گزاره Q چیست؟

    گزاره Q یک جمله یا دسته ای از جملات است که فعالیت ها و دست آوردهای شما را در قالب عددی و قابل اندازه گیری و مقایسه بیان می کند و نه تنها مبهم نیست بلکه دقیق و روشن است. مثلا بجای جمله مبهم "افزایش قابلیت تولید"، جمله روشن "افزایش قابلیت تولید تا حد 25 درصد" را بگوییم.

    گزاره Q چه فایده ای دارد؟ ابتدا به دو جمله زیر دقت کنید و بعد بگویید کدامیک بهتر قابل یادآوری است، تصویر بهتری در ذهن می سازد و بر شنونده موثرتر است:

    •          من در برقراری ارتباط قوی هستم
    •          من تابحال برای بیش از 12000 نفر در سراسر دنیا سخنرانی هایی در باب طراحی مالی داشته ام و شخصا با مشتریانی از 19 تا 90 سال مستقیما کار کرده ام

    مسلما جمله دوم بسیار روشنتر بوده و در حد یک ادعای صرف باقی نمی ماند. اینجا اعداد و فکت ها هستند که به زیبایی مهارت ها را به تصویر می کشد و ایده نابی از محدوده مهارت های شما به مصاحبه کننده می دهد.

    این روزها مصاحبه کنندگان دنبال داده های دقیق و مشخص هستند و اگر خودتان آنها را رو نکنید به احتمال زیاد وی از شما خواهد پرسید پس چه بهتر که این فکت ها و اعداد را دم دست داشته باشید و بگویید قبل از اینکه از شما پرسیده شود (جوابو قبل ان سئوالو ). از طرف دیگر بسیار ضایع خواهد بود اگر مصاحبه کننده راجع به مثالها و فکت ها بپرسد و شما حرفی برای گفتن نداشته باشید و احیانا مچتان گرفته شود ، برای همین است که باید گزاره های Q را برای هر شغل بصورت مجزا آماده کنید. اگر این اعداد را جدی بگیرید و قبل از مصاحبه آنها را تمرین کنید، به مرور بصورت یک عادت پسندیده درآمده و احیانا در قسمت مغز پس کله تان جاگیر می شود  (من نمیگم، دانشمندا میگن)

    جهت مشاهده نمونه ها و مثالهای بیشتر از گزاره های Q به این لینک مراجعه کنید. اگر با دقت این مثالها را خونده باشید متوجه وجود یک الگوی واحد در آنها می شوید. اول اینکه همه آنها شامل فعل انجام عمل هستند (طراحی کردن، شروع کردن، ذخیره کردن). نکته دوم پایان یافتن جمله با ذکر یک نوع مقدار عددی است (مقدار، تعداد، زمان، درصد). بطور خلاصه فرمول یک گزاره Q به شکل زیر است:

    گزاره Q = فعلا + (who, what, when, where, how) + نتیجه

    توجه داشته باشد که نتیجه یک واقعیت روشن، مشخص و قابل اندازه گیری است و اینکه همه به نوعی منجر به فواید مالی و غیر مالی برای کارفرما شده است. بطور کلی 5 روش برای عددی کردن دست آوردها وجود دارد:

    •          بوسیله تعداد افراد، مکانها، چیزها، واحد ها، اعمال: پاسخگویی به 200 تماس تلفنی در طول روز
    •          بواسطه مقدار پول ذخیره شده با کسب شده: درآمد 300000 دلاری یا سود 100000 دلاری
    •          در قالب درصد: 70 درصد کاهش در اتلاف
    •          به شکل زمان حفظ شده که خود معنی پول ذخیره شده را می دهد
    •          بصورت رتبه در لیست: کسب رتبه 121 از 500 در حالیکه قبلا رتبه 360 بود

     

    کیفیت یا کمیت

    قاعدتا هیچ کس انتظار ندارد که شما بتونید تمامی ابعاد و زوایای تجربیات و دست آوردهای خود را کمی کنید و به عدد بیان کنید ولی حداقل می تونید اونها رو بصورت مشخص کیفی کنید. مثلا بجای اینکه بگید "من چند زبان را بلدم"، بگویید "من می توانم زبانهای فرانسوی، اسپانیایی و چینی را به روانی صحبت کنم" یا بجای اینکه بگویید "کارهای هنری من در چند نمایشگاه به نمایش درآمده"، بگویید "کارهای هنری من در نمایشگاه های لس آنجلس، نیویورک و علی آباد کتول J نمایش داده شده". از طرف دیگر مثالهای مطرح شده در این لینک به کفایت گویاست و نیاز به کمی کردن ندارند. بهر حال همین که شما نتایج کارهای قبلی خودتان را با عدد و رقم و به وضوح مطرح می کنید نشون میده که در آینده هم می تونید اینکار رو برای شرکت جدید انجام بدید و لذا شرکت جدید شما را توی هوا میزنه (طیب الله )

     

    گزاره های Q برای مهارت های عمومی (General Skills)

    حال که با گزاره های Q و روش های بیان کمی و کیفی آشنا شدید بد نیست که به سراغ تک تک مهارت های عمومی که قبلا برای خودتون لیست کردید برید و بجای ذکر یک عبارت ساده و مبهم ، برای هر کدوم حداقل 2 گزاره Q بنویسید. مثال زیر به درک بهتر مطلب کمک می کنه:

    مثلا فرض کنید که شما مهارت عمومی سازمان یافته (Organized) را دارید. بجای گفتن "من خیلی آدم سازمان یافته ای هستم"، گزاره های Q زیر را بگویید:

    •          گزاره دقیقتر و روشنتر: من قرار ملاقات هایی برای گردهمایی مدیران ارشد شرکت های بین المللی در شهرهای واشنگتن و اکلند (هورا ) را سازمان دهی کردم
    •          گزاره کمی و عددی شده: من تا 40 ملاقات در هفته را برای گردهمایی 15 مدیر ارشد از شرکت های بین المللی در شهرهای واشنگتن و اکلند را سازمان دهی کردم

     

    گزاره های Q برای مهارت های شغلی (Job-Specific Skills)

    اگر گزاره های Q رو برای مهارت شغلی هم بکار ببرید نتیجه خیلی بهتری خواهید گرفت. اگر مهارت شغلی شما خیلی قابل کمی و عددی کردن نیست حداقل یک داستان از موقعیتی که آن مهارت خاص را بکار برده اید سر هم کنید و به خورد مصاحبه کننده بدید ؛ داستان هم هر چه واقعی تر باشه به چشم مصاحبه کننده باورپذیرتر خواهد بود. حالا تنبلی رو کنار بذارید و برای تک تک مهارت های شغلی خودتون حداقل 2 گزاره Q بنویسید.

     

    گزاره های Q برای خصلت های شخصی (Personal Traits)

    نوبتی هم باشه نوبت خصلت های شخصیه تا حداقل یک گزاره Q رو برای اونها بنویسید. اینکار کمی ظرافت داره و نیازمند گفتن کمی قصه و داستانه تا در چشم مصاحبه کننده واقعی تر و قابل درک تر به نظر بیاد، در غیر این صورت ادعای صرف و اینکه من آنم که رستم بود پهلوان هیچ دردی از شما دوا نمی کنه. دو نمونه برای نشان دادن کیفیت و میزان قابل اعتماد بودن شما به شکل زیره:

    •          "من خیلی قابل اطمینانم (عجب!!!). هر زمان که رئیس در شرکت حضور نداشته باشه مسئولیت کارها رو به من می سپره"
    •          "من خیلی قابل اطمینانم. در طول 2 سالی که برای این شرکت کار کردم، یکبار هم پیش نیومده که من دیر به قرار با مشتریان برسم (شاید هم شانس میاورده و همیشه مشتریان دیر میرسیدن )"

     

    گزاره های Q برای قابلیت ها (Competencies)

    قابلیت ها که بچه زن بابا نیستن . برای اونها هم باید حداقل یک گزاره Q بنویسید. می تونید از تکنیک های پیش گفته از قبیل داستان سرایی استفاده کنید. اجباری هم نیست که داستان ها مربوط به محیط کار باشه.

     

    گزاره های Q برای موهبت ها و استعدادها (Gifts)

    می دونم خسته اید ولی این آخرین زورتون رو هم بزنید و برای موهبت ها و استعدادهایی که قبلا برای خودتون لیست کردید هم حداقل یک گزاره Q بنویسید. مثل قابلیت ها لزومی نداره داستان ها و مثال ها مربوط به محیط کاری باشه و مثلا میتونید راجع به موهبت دلقک بازی در جمع خانواده ، مثال های متعدد بزنید.

     

    خسته نباشی کاکو . الان تقریبا آماده ای که بری توی مصاحبه و پوزه مصاحبه کننده رو به خاک بمالی ، ولی کمی صبر کن. فصل های بعدی رو هم بخون و بعد هم یا علی مدد.

    23 چیزی که در اولین ماه اقامتم در نیوزیلند یاد گرفتم! (قسمت اول)

    مطلبی که در زیر آوردم تجربیات یک دختر جوان امریکایی به نام لیز از اولین ماه اقامتش در نیوزیلنده که در قالب 23 نکته بیان کرده. این شخص با اینکه سن خیلی بالایی نداره ولی آدم دنیا دیده ایه و اکثر کشورهای دنیا رو گشته ومن شخصاً خیلی با مطالبش ارتباط برقرار کردم.  فکر کردم بد نیست وسط مطالب مرتبط با کار و مصاحبه و بلیط یه خورده هم راجع به تجربه زندگی در نیوزیلند حرف بزنیم. البته شاید بخش هایی از تجربیاتش برای ما بعنوان یک ایرانی ملموس نباشه ولی به نظرم اون هم خیلی جالب اومد که در ادامه می بینید 

     با توجه به طولانی بودن مطلب اون رو به 3 قسمت تقسیم کردم.



    خودم هم به باورم نمیشه که الان بیشتر از یک ماهه که از هواپیما پیاده شدم و قدم به اوکلند گذاشتم. اگه بخوام دقیق باشم الان یک ماه و نیم از اون روز گذشته و این مدت برای من پر بوده از بالا و پایین ها و خاطرات تلخ و شیرین و کلی حس های  متضاد

    نیوزیلند برای من تمام چیزیه که از زندگی انتظار داشتم و شاید حتی بیشتر از اون. به عنوان یه آدم پرحرف که همیشه راجع به همه چیز صحبت می کردم و می کنم خیلی عجیبه که احساسات و تجربیاتمو در مورد زندگی در نیوزیلند رو نمی تونم در غالب کلمات بگنجونمم. اما تمام سعیمو می کنم که بتونم تجربه های عمومی ترم در مورد این دوران گذار و جا افتادنم در نیوزیلند  رو با شما به اشتراک بگذارم.

    بذارین اینطوری بهتون بگم که این این یک ماه باعث شد که کلی چیز یاد بگیرم از کلی اصطلاح نیوزیلندی گرفته تا کلی درس زندگی که شاید هیچ وقت نمی تونستم توی یک مدت به این کوتاهی همه رو با هم یاد بگیرم. چکیده چیزهایی که یاد گرفتم رو در زیردر 23 نکته گنجوندم.


    1- نیوزیلندی ها دوستانه ترین برخورد رو توی کل دنیا دارن!

    قبل از اینکه بلیط یک طرفه خودم به مقصد اوکلند رو بخرم شایعاتی در مورد برخورد دوستانه نیوزیلندی ها شنیده بودم. در طی سفر یک سالم به دور دنیا، هروقت با یک نیوزیلندی برخورد کرده بودم، برخورد های خیلی خوبی داشتن ولی باز تا وقتی وارد نیوزیلند نشده بودم نمی دونستم که نیوزیبندی ها تا این حد آدم های گشاده رویی هستند و اینقدر دوستانه برخورد می کنن. اگه بگم تا حالا هر نیوزیلندی که دیدم خوب، مهربون و خوش اخلاق بوده اصلاً اغراق نکردم!



     اگه یه چیز باشه که توی نیوزیلند همیشه میشه روش حساب کرد، رفتار دوستانه کیوی هاست.

     

    ادامه مطلب ...

    مسافرت به سرزمین مادری تعطیلات نیست!

    یه چیزی که توی همه وبلاگهای مهاجرتی کمتر ازش ذکر میشه٬ اتفاقای بعد مهاجرته. شاید بشه اتفاقای بعد مهاجرت رو اینجوری دسته بندی کرد:

    ۱- ماجراهای کاریابی 

    ۲- ماجراهای کارهایی که انجام میشه برای جاافتادن مثل گواهینامه گرفتن٬ راه افتادن بچه ها تو مدرسه٬ و غیره

     

    اتفاقا من توی این نوشته نمی خوام به این ماجراها بپردازم. می خوام به ماجرایی بپردازم که به زور تو دسته ۲ جا میشه. به حسهایی بپردازم که طی زمان درون آدم نسبت به سرزمین مادریش پیدا میشه و تغییراتی که می کنه.این البته تجربه های شخصی منه و الزاما برای همه درست نیستند. به نظر من این اتفاقا خوب نیستند٬ به عبارت دیگه هر چی که میگذره تو دورتر و دورتر میشی از جایی که روزی خونه تو بوده. علاوه بر اون از آدمهای اونجا هم دور میشی و این هیچ ربطی به خواستن و یا نخواستن شما نداره. منظور از آدمها٬ افراد درجه یک خانواده نیستند. من‍ظور دوستان٬ همکاران و همه اونایی هستند که روزی رابطه نزدیکی وجود داشته و حالا فاصله شما با اونا به هزاران کیلومتر رسیده. 


    سیر تاثیرات مهاجرت بر زندگی و باورهای آدم همیشه برام جالب بوده و هنوز نمیدونم این تاثیرات تا کجا پیش میره. من معمولا سالی یه بار میام ایران و هر سال تغییراتی رو توی خودم حس می کنم که عجیبه. این تغییرات هنوز عادی نشده اند٬ اما سیر تکاملشان را کم کم دارم حس می کنم. این حس ها هر سال بیشتر از سال پیش میشن. میگن که زمان همیشه همه مسایل رو حل میکنه٬ اما اینجا فکر کنم بیشتر مساله درست میکنه! هر سال نسبت به سال قبل خیابونا ناآشنا تر میشن٬ رفتار مردم غریبه تر و فاصله تو با آدمهایی که روزی خیلی نزدیک بودند٬ بیشتر. 


    اصلا حس خوبی نیست گم شدن در جایی که روزی شهر تو بوده و رابطه یک طرفه با ادمهایی که خاطرات فراوون باهاشون داری. مرور خاطرات روزی تمام خواهند شد و حس تو با دوستان قدیمی هم جایی در همان خاطرات متوقف خواهد شد. حس خوبی نیست اطلاعات یک طرفه دادن از کاری به نام مهاجرت٬ در جایی که تو به دنبال بازیافت حسهای از دست رفته ات از یک مکالمه صمیمانه دو نفره هستی٬ به یاد ایام قدیم. متکلم وحده بودن و احساس لذت از این کار فقط برای عده ای خوب است٬ نه همه. اما به طرف مقابل هم باید حق داد٬ اگرچه همین حق دادن٬‌ باز فاصله را زیادترمی کند...


    مسافرت به سرزمین مادری به نظرم چیزی که اینجا بهش vacation می گن٬ نیست. vacation قاعدتا جایی ست که ذهنت و جسمت را از خستگی های یک سال آزاد کنی. جاییست که خودت را آماده کنی برای یکسال کاری دیگر. اما مسافرت به سرزمین مادری ما مفهومی عجیب و غریب تر از این دارد که در غالب ۳-۲ کلمه بگنجد. هر سال که میایی انگار که ماجراهای یکسال قبل در دور تند ۱-۲ هفته ای از جلوی چشمانت رد می شوند و این هم خوب نیست. وقتی همه چی آرام بگذرد٬ چیزی متوجه نمی شوی. اما وقتی به این تندی تغییر آدمها و مکان ها و همه چیز را می بینی٬ اوضاع خیلی فرق می کند. پنهان کردن افسوس کار ساده ای نیست. تو هیچ وقت از خانه ات خسته برنمیگردی٬ اما اینجا انگار داستان طور دیگری رقم می خورد. خاورمیانه جای خوبی نیست٬ اگر سرزمین مادریت خاورمیانه باشد.


    شخصا دلم بیشتر از همه چیز برای طعمها تنگ می شود. اما تست طعمها هم بعد از چند بار آمدن تکراری می شود. حس خوبی نیست بریدن از جایی به نام سرزمین مادری. اما واقعیتیست انکار ناشدنی که مسبب آن زمان است وبس. بارها هنگام دیدار یک دوست یا چشیدن یک طعم آرزو کرده ام که زمان متوقف شود٬ اما نمی شود و بدی اش این است که سال بعد این طعم و آن دوست هم عوض شده اند. قاتل همه این حس های خوب اما همان زمان است!


    عادت گاهی چیز خوبی است و گاهی بد. اینجا اما بد است. سالها که تکرار می شوند همه به جز معدودی دیگر به دوری ات عادت کرده اند. می دانند که دیگر نیستی و حق هم دارند. تو هم عادت کرده ای به اتفاق های روزهای اندک بودن در سرزمین مادری ات. روزها را صرفا به تکرار تجربه های تکراری سالهای قبل می پردازی و هر سال می گویی که سال بعد دیگر اینهمه روز نیازی نیست. یک ماه می شود سه هفته٬‌ سه هفته ۱۰ روز و در نهایت هر چند سالی اگر وقت کنی (!!) می آیی. 


    خوب نیست که حلقه آدمها و مکانها در سرزمین مادریت دایم کوچک و کوچک تر شوند. اما انگار زمان کار خودش را می کند و کاری به خواسته ها و حس های تو ندارد. انگار اینجا زمان چیزی فراتر از مفهوم فیزیکی اش است. اشتراکات تو را با جایی که تو از آنجا امده ای کم کم از بین می برد و چیزی میشوی معلق در فضا. جبر زمانه همیشه کار خودش را خوب بلد است و بخواهی یا نخواهی در این بازی باید بازی کنی و نتیجه بازیت هم جز باخت چیز دیگری نیست! تو به فراموشی بازنده می شوی و بخواهی نخواهی فراموش می کنی سرزمین مادریت را...


    پی نوشت: پیغام های خصوصی زیادی رو من تو اینباکسم می بینم که طبق یک رسم قدیمی و خوب! سوالها قراره که تو کامنتها جواب داده بشه.